انیمه Dorohedoro | جادویی از جنس دود
دنیای دوروهیدورو به قلم آقای کیو هایاشیدا یه جهان پر جزئیات ولی عجیبه. من آثار دیگه این حاجی رو ندیدم اما بعید نیست صبح به صبح تریاک تو چاییش حل کنه و اینا رو تو عالم ملکوت کشیده باشه.
جهان دوروهیدورو کوچیکه اما پر از جزئیات جالب و شخصیت های مختلفه. یک سمت جهان، انسان های فانی و معمولی هستن که انگار تو فقر و کثافت به سر میبرن و هرچیزی که از جهان آدما میبینیم همون شهر سوراخ یا hole هستش. شهری که اغلب ابری و غبارآلوده و حتی گفته میشه بارون هاشم آثار جادو و چیزای شیطانی هستن. محیط کثیف و آدما اغلب جادو شدن و به طرز بدبختی با اینکه جادوگر ها روشون جادو تست کنن کنار اومدن. نقطه مقابلش دنیای جادوگرانه که آقای مانگاکا کاملا یه چیز متفاوت با تصورات رایج ساخته . جادوگران از نظر ظاهری شبیه آدمان با این تفاوت که ماسک های مختلفی میزنن و بعضیاشون استعداد دودزایی دارن. همین ایده جالب که به جای جینگیل جینگل درخشان جادوگر ها عین موتور گازی دود بسازن جلوتر یه ساختار تبعیض آمیزی خلق میکنه از جادوگران مستعد دودزا و بی استعداد های کم دود یا بی دود!
و نکته اینکه خیلی رو این بخش مانور میده و ما جلوتر تو داستان میبینیم که اتفاقات مهم تو اون جهان سر همین دودزایی و دودسازی و دود فروشی رخ میدن.

رو یه نیروی شیطانی حساب میکنن اما نه از نوع منفی
، چون شیاطین به نوعی خدایان محترم به حساب میان
کسی که این تومور رو فعال کنه و بتونه جادو بزنه یه شخص
والا مقام با آینده روشن حساب میشه. یه جورایی شنیدین میگن درس بخون
یه چیزی بشی؟
.
.
اونجا میگن دود بزن یه چیزی بشی
@
×
این خب جالبه، اولش که میبینید فکر میکنید آره دوتا دوست جلوی جادوگر های لاشی رو میگیرن تا ملت رو به گاو و سیب زمینی تبدیل نکنن اما جلوتر که میرید خودتون تو دنیای جادوگرانی که فکر میکردید همشون خبیث و خشنن پیدا میکنید. دنیایی که مثل مال آدما اما با یه سری تفاوت های ریزه. اونجا حضور مستقیم شیاطین و احترام به اونها حس میشه، به جهنم نزدیکه و از نظر ظاهری انگار چند ده سالی قدیم تر از جهان آدماست. چیزی شبیه دوره قدیم اروپا اما با تفاوت هایی که جادوگری توش ایجاد کرده.
اوج افتخار توی دنیای جادوگران اینکه یه شیطان به شما پیشنهاد بده بیا شیطان شو یا به خاطر استعدادتون در دودزایی یه آدم پولداری مثل اِن شمارو بگیره زیر بال و پرش. تفاوتهای ریز این جهان توی کاربرد دوده که خب خیلی جزئی نشونش میدن مثلا مردم تو روزمره یه سری جادو های دم دستی انجام میدن، ممکنه پرواز کنن یا غذا بسازن. منظورم اینکه فقط تو دعوا جادو رو محدود نکرده. دود، سوخت شخصی سازی شده محسوب میشه، دود هر شخص مثل اثر انگشت قفل ورودی خونه حساب میشه و کلا دود اندر دود!
حتی میتونه دودت رو تو بازار سیاه بفروشی هرچی غلیظ تر گرون تر!
ایده قالیچه پرنده با سوخت دود که تاکسی میشه هم جالب بود ":)

اما آرت استایل هنری انیمه دوروهیدورو
از نظر هنری ما با یه چیز کاملا روانی طرفیم، ترکیبی از شیشه و قرص اکس و تریاک که همرو بریزی تو چایی صبونه! رنگ های زنده و روشن به همراه محیط های نه چندان صاف و سیقلی. اکثر جاها به جر عمارت ان و بعضی محیط های شهر (تو بخشی که جادوگر ها ساکنن) روغنی و چرک و کثیفن. جادوگران ماسک میزنن که من حقیقتا نفهمیدم چرا ماسک میزنن اما طراحی هاشون خیلی عجیب بود.

اما مثلا ماسک شین یه قلبه خب معنیش چیه؟ یارو عاشقه؟
یا ماسک ابیسو اسکلته و خوفناکه اما خودش خوفناک نیست.
ماسک ان خب کلا خفنه ماسک آشپز ان مثلا یه مرغه که خب منطقیه.
بعضی کاراکتر هاهم ماسک ندارن و صورتشون رو رنگ کردن یا خالکوبی رنگی کردن.
کلا طراحی خلاقانه ای دارن.
بعد از ماسک ها نوبت به خشونت و دیوانگی انیمست. صحنه های درگیری پر از دل و روده و پاچیدن سرو صورت آدمن. شخصیت ها موقع جنگ میخندن و با یه انیمیشن روانی کننده ای ملت رو کله پاچه میکنن انگار حلیم دارن درست میکنن :/ سکانس ها پر از قطع عضو و پیوند زدن دوباره ایناست. کاملا عادی میبینید کله یکی قطع میشه یارو کله رو برمیداره میبره پیش آقای فلانی تا درستش کنه.
یکی از زننده ترین صحنه کنده شدن صورت ابیسو بود :| یارو صورتشو کنده این اینقدر تو شوک رفته که داد نمیزنه حتی بعد صورتشو درست میکنن فصل بعدی نصف سرش بریده میشه و میخوان وصلش کنن توش یه سنجاق جا میمونه ×_× سنجاقی که باعث میشه سرخوش بشه آدم.
پر ازین چیزاس دوروهیدورو
قسمت روانی کنندش اینکه شخصیت ها خیلی ریلکس با این قضیه برخورد میکنن. یارو دوست تیکه تیکه شو با ناراحتی میبره پیش آقای اِن که حاجی رفیقمو سرهم میکنی بعد سر یه اتفاقی همین تیکه میپاشن تو درودیوار و یه تیکه شو گردن بند میکنه که به یاد رفیقش باشه :|||
مثلا یه نفر مرده بعد میان عروسکش رو میسازن که عروسکه بره دنبال جنازه.
پر از این ایده های عجیب و سم

اما داستان چطوره؟
نقطه قوت انیمه داستان، گرافیک و انیمیشن هاشه. با وجود فضای تریاک بیسش داستان خیلی جذاب و پر از غافلگیری داره که باعث میشه همیشه نفهمید قراره چی بشه ":) اولش فکر میکردم خب کایمن جادوگری که اونو تبدیل به سوسمار کرده رو پیدا میکنه و شکستش میدن و به خوبی و خوشی برمیگردن رستوران گیوزا بخورن ^_^ اما تا انتهای فصل دو دیدیم کایمن اصن معلوم نیست چیه :/
درسته دوستان!
من کایمن رو گم کردم :|
فصل اول یه ریتم آروم تر با همون آرت استایل سه بعدی مانند جالبی که داشت رو دوست داشتم. بعضی صحنه ها دوربین میچرخید و بیشتر اتفاقات تو دنیای آدما میافتاد که یه جور فضای پسا آخرالزمانی بامزه دارکی داشت. خیلی عمیق نبود اما آروم پیش میرفت. تو فصل دوم آرت استایل یه مقداری عوض شده و بیشتر شبیه به انیمه های معمول امروزی بنظر میرسه با اینکه هنوز یکم اون سه بعدی مانند بودنش رو حفظ کرده. تفاوت بزرگش تو ریتم داستان بود. تو فصل دوم اتفاقات بیشتر تو جهان ساحران رخ میده و ما همین قضیه دود و اختلاف طبقاتی ناشی از طبقه دودزا و طبقه بی دود رو مشاهده میکنیم که منجر به کودتا میشه اصن.

اون نظام طبقاتی که گروهک چشم صلیبیان رو درست میکنه و روایت طوری پیش میره که بازم هیچ طرف خیر کاملی اینجا نباشه. یعنی واقعا شما از هیچکدوم از شخصیت ها جدا از روانی بودنشون احساس شرور بودن نمیگیرید. مثلا یه صحنه یکیرو میکشن میخندن چند قسمت بعد دارن دورهم غذا میخورن باهم رفاقت میکنن از هم محافظت میکنن.
البته که کاراکتر اِن رو من تا انتها فکر میکردم یه تاجر پولداره اما نگو این رهبر اون جهان بوده، رهبری که به جای رهبری بیشتر تجارت میکرد و حواسش بود دود قاچاق نشه. کلا فصل دوم تمرکز از نیکایدو و کایمن برداشته میشه و پخش و پلا میشه تو جاهای مختلف -_× . گروهک بی دود به اسم چشم صلیبی ها، خانواده اِن و نوچه هاش، نیکایدو و کایمن و یه سری کاراکتر فرعی دیگه تا همه این ها به هم پیوند بخورن و ما در نهایت ویلن اصلی داستان رو ببینیم.
البته من هنوز فکر میکنم ویلن چیداروماست :| همون شیطان زبون دراز

بر خلاف انیمه های شونن ما رشد شخصیت و تکامل نداریم بلکه این مای مخاطب هستیم که کم کم با گذشته این کاراکتر ها آشنا میشیم و اتفاقات تو بازه زمانی یکی دو ماه دارن میافتن. شخصیت ها بیشتر توی موقعیت های دهن سرویس کننده ای گرفتار شدن و در نهایت همه دنبال یه زندگی آرامش بخش هستن که بهش نمیرسن.
شخصیت ها اغلب بزرگسالان بچه سالن! جز آقا کاسوکابه :/ این پسر که خب پسر نیست و یه جادو باعث شده پسر بشه وگرنه 60 سالشه تنها انسان بالغ انیمست. بقیه از اِن تاجر بگیر تـــــــــــا کایمن و اعضای چشم صلیبی همه بچن. نکته جالب اینکه شخصیت های برجسته انیمه همه شاگرد و مریض کاسوکابه بودن. دکتری که از نگاه علمی به مسائل نگاه میکنه و توی شهر hole هرکسی رو نه از روی دلسوزی بلکه کنجکاوی درمان کرده.

همین شخصیت های بچه مانند باعث میشن انیمه گاهی چیزی بشه که ظاهرش خیلی بزرگ ساله توش اشاره به مواد کشیدن هست، صحنه های لختی پتی هست ولی انگار آدمای توش بچن ×_× این تمدن چطوری سقوط نکرده تا الان؟!
این چه واکنش و فضاییه آخه

رو هم نشون میده و بنظر یه دنیاییه واسه خودش
یه چیز عجیب الان به ذهنم رسید. تو انیمه میگه بارون جادوگر هارو ضعیف میکنه
بارونه جنسش از چیه ؟! اصن اون دود های تو hole چین از کجا دارن درمیان؟
بعد چرا هیچکدوم ازین شهر ها پلیس، بیمارستان یا نهاد شهرداری و دولت ندارن؟ دوتا شهر رها شده تو عالم فانتزی هستن که قانون جنگل توشون حاکمه. اکثرا همه بی پدر و مادر با گذشته دارک و خشن اما از نظر شخصیتی متعادل و منطقی :|
کلا شخصیت هاش جالبن ولی واقع گرایانه نیستن. انگار بزرگسالانی با رفتار ها و ذهنیت های بچگانه هستن که این باعث میشه با خودتون بگید چطوری این تمدن ها سقوط نکردن؟
باقی شخصیت ها اما طوری هستن که قابل پیشبینی نباشن، مثلا یه شخصیت معمولی بنده خدایی مثل ابیسو میاد و همینطوری اون وسطا چرخ میزنه اما ناگهان شروع به نقش آفرینی میکنه پشماتون میریزه که پس این چیزه زیر سر این بوده؟
همین غافلگیری ها قصه رو جالب میکنه و در کنار اون مراسم ها و مناسکی که تو دنیای دوروهیدورو نشون میدن شمارو میبره تو خودش تا اینکه با قراداد دستیاری آشنا میشید. حقیقتا فهمیدم میشه انیمه اسلشر ترسناک ساخت، سازنده ها سوسول شدن :/
این چی بود آخه لامصب -.-


اگه تو خانواده ان باشید به این سادگی نمیمیرید.

یه چیز دیگم که کم کم رفت رو مخم اینبود که درسته که داستان جذاب و غیرقابل پیشبینیه ولی چرا اتفاقات یکهویی توش میافته؟ چرا ابتدا یه بحران خلق میکنه و بعد که بیشتر کاراکتر ها مردن همرو با یه پودر شفا بخش یا جادوی نوی سان یا جادوی کاگوراگه زنده میکنه؟ بس کن دیگه مرد بزا بمیرن راحت شن.
البته ایده ساخت آدم عروسکی برای دنبال کردن جنازه اصلی باحال بود ولی اینکه هرچی شد با یه قوطی پودر سیاه همرو خوب کنیم داشت مسخره میشد واقعا و مسخره ترین جاش اونجایی بود که زن آقای کاسوکابه که شیطان رجیمی شده واسه خودش اومد وسط دعوا زد زیر آواز :/ بدون هیچ دلیلی
همین غافلگیری ها باعث شد من همونطور که بالاتر گفتم کایمن رو گم کنم. تا آخرش هی داشتم رئیس چشم صلیبی ها و ریسو و کایمن رو اشتباه میگرفتم و هنوزم نمیدونم کدوم کدومه -.- یه سری شخصیت ها رو اگه چشم صلیبی شونو پاک کنی غیرقابل تشخیص میشن -_-
امیدوارم فصل سوم بیشتر به دنیای آدم ها و ارتباطش با دنیای جادوگر ها بپردازن و مخصوصا چیداروما ":) این ازون انیمه هاست که حس میکنم پایانش همه زنده میشن و خوشن ولی همینکه میخوای ببینی کایمن کیه و چیکار داره میکنه باعث میشه دنبالش کنی. درکل انیمه مریض و جالبی بود، ارت استایل متفاوت و خشونت افسار گسیخته در کنار فضای طنز اما طنز بی نمک نه. یه طنزی که میاد بهش خلاصه
نظر شما چیه؟ آیا یک مغز عادی میتونه همچین چیزی بسازه؟
آها راستی شمام مثل من اینترو فصل اول رو بیشتر دوست داشتید؟
خوش اومدید به قصر انیمه ":)