ارن یگر، قهرمان یا قربانی آزادی؟
ارن در ابتدای داستان، پسری که فقط آزادی میخواست
ارن از همون اول یه شخصیت خیلی احساسی و عجول داشت. از دیوارها متنفر بود و نمیتونست قبول کنه که آدمها فقط به خاطر ترس، خودشون رو پشت دیوارها حبس کنن. برای ارن، بیرون از دیوارها یعنی آزادی و تایتانها هم چیزی بودن که این آزادی رو ازش گرفته بودن. پس همه چیز برای اون خیلی ساده بود، تایتانها دشمن بودن و باید نابود میشدن. ولی مشکل اینجا بود که ارن هنوز چیز زیادی از دنیایی که توش زندگی میکرد نمیدونست. هنوز نمیدونست پشت این دیوارها چه خبره و دشمن واقعی کیه. مرگ مادرش هم این خشم رو چند برابر کرد و از اون به بعد، مبارزه برای ارن دیگه فقط یه هدف نبود، تقریبا تبدیل شده بود به بخشی از وجودش.
آزادی، مهمترین کلمه برای فهمیدن ارن
اگه بخوایم فقط یه کلمه برای توضیح دادن ارن انتخاب کنیم، به نظرم اون کلمه آزادیه. ارن از بچگی فقط یه چیز میخواست، اینکه آزاد باشه. دنیای بیرون رو ببینه، خودش انتخاب کنه و بدون ترس زندگی کنه. ولی جالب اینجاست که هرچی بیشتر به آزادی نزدیک میشه، داستان پیچیدهتر میشه. چون ارن کم کم میفهمه که مشکل فقط دیوارها نیستن. بیرون از دیوارها هم یه دنیا وجود داره، یه دنیا پر از جنگ، سیاست، نفرت و آدمایی که خودشون رو دشمن اون میدونن. اینجاست که معنی آزادی برای ارن تغییر میکنه. ارن فقط نمیخواد بتونه انتخاب کنه، میخواد هیچ چیزی جلوی انتخابش رو نگیره. ولی خب، اینجا یه سوال خیلی مهم به وجود میاد، اگه برای رسیدن به آزادی خودت، آزادی بقیه رو از بین ببری، واقعا هنوز میشه اسمش رو آزادی گذاشت؟ به نظرم یکی از اصلیترین تضادهای شخصیت ارن دقیقا همینه.
حقیقتی که همه چیز رو تغییر داد
یکی از بزرگترین تغییرات ارن زمانی اتفاق میفته که حقیقت دنیای بیرون رو میفهمه. قبل از اون، همه چیز برای ارن خیلی ساده بود، داخل دیوارها قربانی هستن و بیرون از دیوارها دشمن. ولی وقتی حقیقت رو میفهمه، دیگه نمیتونه دنیا رو اینقدر ساده ببینه. چون متوجه میشه آدمایی که اونها رو دشمن میدونه هم زندگی خودشون رو دارن، خانواده دارن، گذشته دارن، میترسن و برای تصمیمهای خودشون دلیل دارن. اینجاست که خشم ارن دیگه فقط متوجه یه دشمن مشخص نیست و کم کم با یه دنیای خیلی بزرگتر از چیزی که تصور میکرد روبهرو میشه. از اینجا به بعد، ارن فقط به چیزی که جلوی چشمشه نگاه نمیکنه، بلکه شروع میکنه به فکر کردن درباره گذشته و آینده.
ارن قدیم و ارن جدید
به نظرم یکی از جالبترین چیزها درباره ارن، تفاوتش در ابتدای داستان و قسمتهای پایانیه. ارن اول داستان وقتی عصبانی میشه، کاملا معلومه که عصبانیه. وقتی میترسه، واکنش نشون میده و وقتی چیزی میخواد، مستقیم میره دنبالش. ولی ارن سالهای بعد خیلی ساکتتر و مرموزتر میشه. کمتر احساساتش رو نشون میده و بیشتر سعی میکنه تصمیمهاش رو از بقیه پنهان کنه. انگار یاد گرفته که دیگه نمیتونه مثل گذشته فقط با خشم و عجله جلو بره. ولی نکته جالب اینه که اون ارن قدیمی کاملا از بین نرفته. همون پسری که از بچگی آزادی میخواست هنوز وجود داره، فقط حالا حقیقت بیشتری میدونه و انتخابهای خیلی سختتری جلوی پاشه.
تضاد بزرگ ارن
به نظرم ارن رو نمیشه خیلی راحت گذاشت توی دسته خوب یا بد. به دوستاش اهمیت میده، ولی بعضی تصمیمهاش اونها رو وارد شرایط سختی میکنه. از ظلم متنفره، ولی خودش تصمیمهایی میگیره که باعث رنج آدمای دیگه میشن. آزادی میخواد، ولی برای رسیدن به چیزی که خودش آزادی میدونه، انتخابهای سنگینی انجام میده. دقیقا همین تضادهاست که ارن رو جالب میکنه. اگه ارن از اول یه قهرمان کامل بود، این همه دربارهش بحث نمیکردیم. اگه هم از اول یه شخصیت شرور بود، داستان خیلی سادهتر میشد. ولی ارن وسط این دوتاست. میتونی انگیزههاش رو بفهمی، حتی با بعضی از احساساتش همدلی کنی، ولی همزمان با خیلی از تصمیمهاش مخالف باشی. به نظرم همین چیزیه که یه شخصیت رو ماندگار میکنه.
ارن، میکاسا و آرمین
برای فهمیدن ارن فقط نباید به خودش نگاه کنیم. میکاسا و آرمین هم بخش خیلی مهمی از داستان ارن هستن. آرمین از بچگی کسی بود که دنیای بیرون رو برای ارن به تصویر میکشید، همون دنیایی که ارن همیشه آرزو داشت ببینه. پس میشه گفت رویای آزادی ارن و رویای دیدن دنیای بیرون آرمین، از هم جدا نیستن. میکاسا هم یکی از نزدیکترین آدمهای زندگی ارنه. این سه نفر از بچگی کنار هم بودن و خیلی از اتفاقات داستان رو با هم تجربه کردن. ولی هرچی تصمیمهای ارن بزرگتر میشن، فاصلهاش با آدمایی که دوستشون داره هم بیشتر میشه و همین موضوع، داستان ارن رو تلختر میکنه.
آیا ارن قربانی سرنوشت بود؟
اینجا میرسیم به یکی از بحثهای جالب داستان. آیا ارن واقعا خودش انتخاب کرد، یا اتفاقاتی که از گذشته و آینده میدونست، از قبل مسیرش رو مشخص کرده بودن؟ Attack on Titan عمدا مرز بین انتخاب و سرنوشت رو خیلی پیچیده میکنه. از یه طرف شرایط روی ارن تاثیر گذاشتن و از طرف دیگه، خودش هم تصمیمهایی گرفت. پس نمیشه خیلی راحت گفت ارن فقط قربانی سرنوشت بود، ولی نمیشه شرایطی که توش قرار گرفته بود رو هم نادیده گرفت. شاید همین ترکیب باعث میشه ارن یه شخصیت تراژیک باشه، کسی که هم تحت تاثیر شرایط قرار گرفت و هم خودش انتخاب کرد.
واکنش بقیه به ارن و Attack on Titan
جالب اینجاست که Attack on Titan فقط بین طرفدارای انیمه محبوب نشد. خیلی از آدمایی که شاید اصلا مخاطب معمول انیمه نباشن هم درباره این اثر صحبت کردن. مثلا IShowSpeed واکنشهای زیادی به اتفاقات و لحظات این انیمه داشته. ولی خب، معروف بودن یه نفر به این معنی نیست که نظرش درباره یه شخصیت حتما درسته. چیزی که مهمه اینه که چرا یه داستان تونسته اینقدر واکنش ایجاد کنه. درباره ارن هم دقیقا همین اتفاق افتاده. یه عده میتونن انگیزههاش رو درک کنن، یه عده با تصمیمهاش مخالفن و یه عده هم شاید همزمان هر دو حس رو داشته باشن. و به نظرم همین اختلاف نظر نشون میده ارن یه شخصیت ساده نیست. هاجیمه ایسایاما هم به عنوان خالق داستان، شخصیتی نساخته که فقط قهرمان یا شرور باشه. ارن بیشتر شبیه یه آدمه که توی یه دنیای خیلی پیچیده قرار گرفته و مجبور شده بین انتخابهای سخت تصمیم بگیره.
نتیجهگیری
ارن یگر رو نمیشه فقط با یه کلمه توضیح داد. قهرمان، شرور، ضدقهرمان یا قربانی، هرکدوم یه بخشی از داستان رو توضیح میدن، ولی هیچکدوم به تنهایی کافی نیستن. ارن از اول داستان یه چیز میخواست، آزادی. ولی هرچی بیشتر حقیقت رو فهمید، رسیدن به همین آزادی براش سختتر و پیچیدهتر شد. و شاید مهمترین بخش شخصیت ارن هم همین تضاده، اینکه برای رسیدن به آزادی خودت، تا کجا حاضری پیش بری؟ و اگه انتخابت روی زندگی آدمای دیگه تاثیر بذاره، هنوز میتونی بگی انتخابت کاملا درست بوده؟
شاید برای همینه که بعد از تموم شدن Attack on Titan هنوز درباره ارن بحث میکنیم. چون داستان جواب سادهای بهمون نمیده. ما فقط داستان ارن رو ندیدیم، مجبور شدیم درباره انتخابهاش فکر کنیم. و شاید قشنگترین چیزی که یه داستان میتونه از خودش به جا بذاره، همین باشه.
خوش اومدید به قصر انیمه ":)