وقتی دوباره سگ های ولگرد بانگو رو دیدم!
توله سگ های ولگرد بانگو درباره یه سری آدمه که نه سگن! نه ولگردن! نه اصلا ربطی به بانگو دارن :/ سگ ولگرد مثل این معتاد های کوچه خیابون و جوانان چشم چرانن نه ده تا سازمان کاملا سازماندهی شده با سلسله مراتب و نفوذ دولتی و امکانات مولایی.
و یه نفر که بالای 200 فتل مرتکب شده به خاطر روابط دولتی سابقش پاک میشه و میره به کارگاه میشه تا دیگه آدم نکشه :)
تازه حقوق ثابت و بیمه و مزایا هم دارن.
سگ ماییم با این تفاسیر!

دنیای سگ های بانگو اینطوریه که اگه نویسنده های معروف، ابرقهرمان یا خلافکاری چیزی میشدن دنیا چه ریختی میشد. مثلا ژولورن و داستایوفسکی در برابر فردوسی و خیام نیشابوری ×_× ژولورن یه دایناسور ظاهر میکنه بعد فردوسی تبدیل به رستم میشه باهم فایت میدن.
اجرای ایدش باحاله ها، من الان که دوباره دیدم درباره یه سری مسائل تازه دوزاریم افتاد. سازمان دولتی موهبت داران بر موهبت داران نظارت میکند و دو سازمانچه مافیا بندر و کارگاهان مسلح نیز به مدیریت امور کوچک تر پرداخته و گاهی بر سرو کله هم میزنند. بعد سازمان های خارجی که بر ژاپن، این سرزمین بی صاحاب در انیمه ها چشم دوخته اند قصد دارند آن را فتح کنند.
دولت برای صبح، مافیا بندر برای شب و آژانس یارو های مسلح برای سپیده دم.
ایراد کارشون اینکه غروب رو جا انداختن.
ملت میدونن مالیاتشون صرف خوراکی های رانپو سان میشه؟
راستش اولین بار که این انیمه رو دیدم با خودم میگفتم واییی عجیب اکشن باحالی داره و از دیدن اون صحنه که دازای و چویا با کمک هم لاوکرفت رو شکست میدن مو به تنم سیخ میشد و ذوق میکردم. الان که دوباره دیدمش فهمیدم واقعا انیمه اکشن فایت محوری نیست :/
یعنی دربرابر چیزایی که بعدا دیدم واقعا فایت های خاصی نداره، گمونم پول مول بهشون نمیدن خیلی رو این بخش کار نمیکنن به جاش میذارن روی حیله گری و استراتیژی های من دراوردی!
واقعا حیله هاشون من دراوردی نیست؟
مثلا یکهو میینی همه شکست خوردن، آقا بده برنده شده الان میزنه با چاقو همرو قیمه قرمه میکنه یکهو سلطان کینگ اعظم اوسامو دازای میگه هااااا رکب خوردی ابوسفیان اول اپیزود تو جیبت یه نارنجک گذاشته بودم الان میترکههه
بعد من میگفتم واوووووو عجیب باهوشیه این سلطاننن!
و همین :|
یعنی وقتی انیمه ای مثل دفترچه مرگ رو ببینی که واقعا رقابت هوش و ذکاوت انجام میدن متوجه میشی تو بانگو همه چیز یکهویی الله بختگی اتفاق میافته و آقای دازای از فصل قبل پیشبینی میکرده که هاشم در اپیزود چهار این فصل چنین میکند.
اما خب قشنگ نشونش میدن.
این قشنگ نشون دادنه باعث میشه اون حس جنایی و دارک رو از داستانش بگیرید و بگید باح باح چه سازمان های باهوش و زیرکی :)
یارو یه ساعت داره توضیح میده که آره چون دهن طرف بو قرمه سبزی میداد و دست چپش کثیفه و چون من در حین راه رفتن به رد پای ملت دقت کردم پس او مضنون به قتل است.
این الان یک فریم از رانپو، نسخه تنظیم بازار شرلوک هلمزه و قیافه من چه شکلیه؟
- بیخیال حاجی کی حوصله داره عقب کنه ببینه این واقعا درست میگه یا نه قبول آقا تو حل کردی پرونده رو! بیا اینم موزت🍌
ینی میخواد معمایی باشه ولی واقعا معمایی نیست که شمارو درگیر کنه بیشتر اداشو درمیاره.
و لبخند!
نصف صحنه های انیمه نمای بسته صورت شخصیت هاست که هنگام شنیدن دیالوگ طرف مقابل لبخند میزنن.
که نشون بدن آره من خفنم و آره و اینا نیستی در حدم به ارواح جدم :)

دوجین بچه 14-15 ساله بی خانمان به جای مدرسه رفتن دارن موز قاچاق میکنن و عملیات نظامی انجام میدن:/ چه وعضشه ناموسا؟! از سر راه میرن چهارتا یتیم پک و پاره پیدا میکنن به جای سوادآموزی و فرد مفید شدن برای جامعه میشن دزد و باج گیر. و چه حرفای عمیقی میزنن حقیقتا پشمام -_-
شما یه کاراکتر تو بانگو گیر نمیارید که عقده فتح جهان داشته باشه یا صرفا بخواد انتقام بگیره نوچ نوچ نوچ این انگیزه های کوچک برای کاراکتر هایی که از نویسندگان مشهور الهام گرفته شدن خیلی ضایعس به جاش همه میخوان دنیای ایده آل خودشونو بکنن تو دماغ بقیه! به راستی معنای زندگی چیست، بیاید ای مردم درگیر در زندگی روزمره بیاید با ترکوندن همتون معنای حقیقی زندگی که همان مرگ است را نشانتان دهم.
دازای: تو ننتو دوست داری؟
آه چقدر رقت انگیز این علاقه تو ناشی از چیست؟ به خاطرش حاضری چه چیزی را قربانی کنی؟ من مرگ را به تو پیشنهاد میکنم که نه مخالف زندگی بلکه در امداد آن است! از خود اراده ای نشان بده تا جهان را درک کنی...
در سکانس بعدی گوینده این سخنان رو داریم که به کافه پایین دفتر کارش کلی بدهی داره و مثل بیخانمان ها اونجا پلاسه
جدی دازای خونه نداره؟!
اینا به اون آتسوشی با یه دختر اضافه خونه دادن به دازای جا خواب ندادن؟ میره بغل موری سان میخوابه گمونم.
آتسوشی حقش داشتن مکان نیست. بسکه کرینجه این بشر! چرا هر سکانس که این میاد حس میکنم دارم درس دینی و شکرستان میبینم. بسه دیگه پسره کمربند آوییزون. اینقدر نصیحت نکن اینقدر مثبت نباش. به جاش به اون کونیکیدا کمال گرا بگو چرا به من شلواک دادی با یه کمربند که شبیه دم پلنگ اویزونه؟
توی بانگو شما اگه موهبت ندارید پشم هم حسابتون نمیکنن مگه اینکه یکی از اقوام درجه یک شما مثل برادرتان موهبت داشته باشد در غیر این صورت سیاهی لشکر هستی برادر من. یکی بگوزه میمیری :/
اما اگه موهبت داشته باشی از تک تک سوراخ های بدنت تیغ رد بشه از جای دیگت دربیاد، سم بخوری، زمین بخوری، آتیش بگیری، سقوط کنی، جلو صورتت نارنجک بترکه نمیمیری! گمونم زیر پنج نفر آدم موهبت دار کلا مرده باشن اونم قشنگ از قیافه طرف حس میکردی که میگه من دیگه حال ادامه دادن ندارم. بمیر دیگه لعنتی :/
اینا همش تا فصل سومه که قبلا دیده بودم و اما فصل چهارممممم
بانگو تو فصل چهار و پنج یکهو خودشو تو آینه نگاه میکنه و میگه چرا من پشم ملت رو اپیلاسیون نکنم؟ و چنان پخت و پزی میکنه با داستان که آدم از اول تا تهش میخکوب میشه و ناخن به دندان میجوه که یا خدا الان اینا چطو ازین توطئه فرار میکنن؟
فکر میکنید چطور؟
درسته! با کمک علامه سلطان کینگ حاج دازای حسینی :| که در زندانه و با تنظیم ریتم ضربان قلبش به بقیه پیام میده.
❤بوم بوم بوووووووووم بوووم بوم = آتسوشی برو نون سنگک بگیر بهش بگو یه رو کنجد باشه!
و تعداد زیادی غافلگیری های الکی که انگار کارگردان میگفته خب الان که گیر افتادم چی از خودم دربیارم؟ درسته بیا اصن یه کاراکتر همینطوری اضافه کنیم که زمان رو کنترل میکنه و مسئله حل شد.
یا مثلا کاملا یکهویی میگیم فلانی خییلی زورش زیاده ها تا الان رو نمیکرد الان رو میکنه مشکل حل میشه!
تقریبا بیشتر بانگو از فصل سه به بعد اینطوریه.
تا فصل سه خیلی مافیایی و جنایی پیش میره اما بعد اون حالت جهانی تر پیدا میکنه و پیچش های بزرگ داستانی و توطئه های بین المللی واین حرفا داره. قیاقه من دیدنیه وقتی میبینم همچنان بچه سال 15-16 ساله نقشش اثر گذار تر از یه آدم بالغه -_-
یکی راه های کاهش بودجه انیمیشن میدونید چیه؟
با دیالوگ قضیه رو ماسمالی کنید :) به این صورت که یه گروه معرفی میکنید به نام سگ های شکاری الله ناموسی ":) بعد آدم میگه عه چه خوب فایت نابی بین شخصیت های قدیم و جدید بارک الله اما نه نه نه کافیه در جای جای اون فصل تکرار کنید که اینا خیلی قوی هستن و ما نباید باهاشون مبارزه کنیم و الفرار!
ترفند ارزان کار کردن یاد بگیرید دوستان
شاید بگی نه فصل چهار مبارزه داشت ولی انتظار داری یه دکتر خود درمان شونده با یه مگنیتو ژاپنی بجنگه؟
آقا چویا رو بفرتسید سروته قضیه رو هم میاره اما چون باید تهش اثبات کنیم سگ های شکاری خوبن و نباید بمیرن ما چنین نمیکنیم.

این چه نمای دوربین سمیه آخه؟
یارو شبیه بنگیا شده :/
یه چیزی که سگان آواره بانگو زیاد انجام میده، چرخیدن جهت کاراکتر هاست. مثلا یکهو یه حاج علی مشهدی میشه دستیار شخصی ویلن که سه فصل گذشته اون بغل داشت چای میاورد. از من بشنوید اون باریستای کافه که زیر آژانسه گنده لات کل داستانه.
تو فصل پنجم از ویلن گنده داستان که حتی آقا فئودور باهوش هم از او تبعیت میکند رونمایی میشه و حقیقتا انتظاراتم بیشتر از یه پیرمرد مست بود که حضور مداوم در مَیدان جنگ مغژ اورا کم کرده است. البته اون آخرش که مفاهیم ضد جنگ رو مطرح کرد قشنگ بود. کلا مفاهیم عمیق و فلسفی زیاد میگن توش و هی باید بزنید عقب بفهمید الان این که این که گفت یعنی چه
که بیشتر اوقات نمیفهمید یعنی چه :/ اینقدر حرفای عجیب میزنن که زیرنویس هم نمیتونه کمکی بکنه. توی انیمه های دیگه تروما های کودکی باعث میشن یکی ویلن بشه چون اطرافیانش آدمای درستی نبودن. تو بانگو ویلن از شیکم مادرش درومده ویلنه و ذاتا با بشریت مشکل داره
کل این دشمان با خاک انداز جمع میشدن اگه سلطان ناتسومه عین فصل سوم میومد همرو چکو لگدی میکرد اما ما حتما باید ببینیم آتسوشی رشد میکنه وگرنه دل کارگردان راضی نمیشه.
من فکر کنم اون کتابه که اینا همه دنبالشن (کتاب هرچی توش بنویسی واقعی میشه) هم مال این مردک گربه ایه، انداخته وسط دعوا بندازه -.-
بانگو یه انیمه برای رده سنی سینن یا پسران بزرگساله ولی عمده مخاطب هاش دختران نوجوانن چون آقا چویا دل آدم رو میبره و همچنین دازای. انیمه پر از وقتایی که ویلن ها دارن نقشه هاشونو توضیح میدن و هربار یکی پشت دیوار وایستاده گوش میده و لو میرن :|
درس عبرت نمیگیرید؟ خو ساکت شو کارتو بکن دیگه هاشم!

یعنی واقعا دلم میخواست اونجور که کنجی زد تو گوش رفیق این، آتسوشی هم میزد
تو گوشش!
توی بانگو شما هرچی بچه تر باشید خفن تر و باهوش ترید و هرچی سنتون بالاتر میره احمق میشید مگه اینکه از مرکز داستان خارج بشید. گرفتید چی گفتم؟ یعنی آدم دلش به حال کونیکیدا بعد فصل سه میسوزه که اینقدر حقیر و ریغو شده بود و یه دختر رندوم 10 ساله هم ازش اثر گذاری بیشتری داشت.
اینه حق معلم مملکت؟!
در نهایت هم انیمه با صحنه حمله یه بابایی به زوج سیاه نسخه 2.0 تموم میشه و فصل بعدی احتمالا میرن واسه ویلن اصلی، آفت بزرگ تمام بشریت یعنی انگلستان خبیث!
بانگو خوراکه ادیته حاجی، یعنی ادیت هاشو اگه ببینید با خودتون میگید یا خدا عجب انیمه جنایی پر از خشونتیه، باو عجب سکانس های خفنی داره چه چهره های خوفی داره ولی توشو میبینید اغلب یه یتیم داره یه یتیم های دیگه نصیحت میکنه که آدم خوبی بشن و همو نکشن. بابا بیا برو گمشو گربه پلشت -.-
خوش اومدید به قصر انیمه ":)