دیدم بازار خاطره بازی داغه گفتم منم ورود کنم 😂
داستان قصر انیمه از یه جایی تو ناکجا شروع شد . جایی که فقط بنیان گذارانش و اولین کسانی که وارد قصر شدند ازش میدونن . اینکه اولین بار توی کدوم سرویس بود ، آدرسش چی بود و چه شکلی بود...
اما زمان ورود من بعش مصادف بود با وقتی که اتک آن تایتان دیدم :|
اون زمان دوبله شو نگاه میکردم و باید میدید که میرفتم توی کامنت های سایت ها و چه دفاعی از دوبله ایران میکردم -.-
یعنی جهالت تا کجای من رسوخ کرده بود نمیدونم ! میرفتم سه زبانه دانلود میکردم به یارو میگفتم ببیننن کدوم قشنگ تره ؟ فن بوی نباش و ...
حق بودن اتک به کنار و الگو برداری من از لیوای یه چیز دیگه . اینکه به شدت دلم میخواست مثل اون باشم تا اینکه داستان انیمه به پایان فصل دوم رسید و نمیدونم چی شد، من یه جایی اتفاقی خوندم ، یا کرمم گرفت رفتم سراغ مانگا نمیدونم ولی دیدم شخصیتی که روش کراش زده بودم میمیره :(
اقا منو بگو افسرده !
سه هفته تمام اونم تو ایام امتحانات نهایی !
توی فیلمای مختلف مرگای مختلف دیده بودم ولی این یکی خیلی فرق داشت حس میکردم یکی از اعضای خانوادم بوده *(بدجور دپرس شده بودم . میرفتم فن آرت هارو میدیدم بیشتر دپ میشدم و احساس تنهایی میکردم . رفتم به تویتر استدیو گفتم جون جدتون مثل مانگا پیش نرییدددد عوضش کنید نکشیدششش
هییع به این روزگار که فایده ای نداشت
امتحانم رو تجدید و شهریوری شدم ولی این بین که همینطوری میگشتم چشمم به کلی میم و فکت میافتاد .زیر همهشون هم آدرس قصر انیمه بود . شما حجم تولید محتوا رو فقط نگاه کن که چقدر زیاد بوده !
دیگه میرفتم توش ولی کامنت نمیدادم . مدت ها بود که وبلاگ نویسی که از هفتم هشتم دیگه ول کرده بودم . فقط میخوندم میخوندم لذت میبردم یعنی یادمه مدرسه تعطیل میشد من کارم این بود دراز میکشیدم میرفتم میدیدم آخخخجون هنوز 30 صفحه پست مونده !
نکتش این بود قدرت نویسندگی بچه های اونجا انصافا بد نبود . خیلی خودمونی و قشنگ مینوشتن فقط با خودم میگم کاش یکی بود بهشون انگیزه بده ، تشویشقشون کنه و کمکشون کنه ...
من حتی تو این حالت مجازی هم میدیدم همه تو کامنتا باهم حرف میزدن حس تنهایی میکردم 😂 دیگه گفتم بزار منم کامنت بدم ...
محمد
دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۴۰۲
15:13