انیمه عامل پارانویا | معرفی و بررسی |
عامل پارانویا قصه شو از یه جامعه سرد و خاکستری شروع میکنه، رنگ واقعیت ، واقعیتی که میگه کل زندگی یه بازیه ، رویاهات میکشنت جلو ، خاطراتت میکشنیت عقب ...
خب یه تیکه از آهنگ بهرام تو آلبوم اشتباه خوبه :/
اما جامعه ای که ساتوشی کن نشون میده دقیقا همینه ، اگه گذرتون به مترو های تهران بیافته هم آشناست مردمی با لباس های خاکستری، سیاه و رنگ های مرده. هرکسی درگیر زندگی خودش و هیچ لبخندی بدون قصد پلیدی زده نمیشه ، آدمایی که بی تفاوت از کنار زشتی ها و ظلم رد میشن ، براشون مهم نیست کسی در حال مرگه یا یکی میخواد خودکشی کنه ...

رنگ هایی که درصد خاکستری شون بالاست، چهره ای بی احساس و
خسته ...
به این جامعه میگن دنیای خاکستری یا مرده .
قصه انیمه ازین دنیا شروع میشه. هر قسمت شخصیت های مختلفی رو نشون میده که تحت تاثیر شونن بت یا پسر اسکیت سوار چوب بیسبال به دست :/ قرار میگیرن . پسری که سر راه آدمای شکست خورده قرار میگیره . تو سخت ترین لحظه که اونا آرزوی مرگ میکنن بوم! میزنه تو سرشون :|
واقعا دستش درد نکنه _^_
این چیزیه که اونا میخوان، رهایی از بند مشکلات بدون مسئولیت قبول کردنش . تمام داستان دور مسئولیت پذیری میچرخه
ما در قبال زندگیمون و جامعه ای که توش هستیم مسئولیم !
نمیتونیم بگیم به درک که از فلانی دزدی شد، به جهنم که خیابون کثیفه ، به من چه که دارن یکی رو میزنن! من باید سفت بچسبم به زندگی خودم #_# ، خب از خودم بگم که بعید میدونم تو نجات کسی از دست ظالمان شجاع باشم ولی دلم میخواد که باشم اما حداقلش اینکه تاجایی که میتونیم کمک کنیم ، هی نگیم یکی بالاخره میاد ...
اون یکی خود ماییم .
آدمای توی انیمه از زندگی شون فرار میکنن ،اوضاع که سخت میشه یه بسته سیگار میخرن با مقادیر زیادی زهرماری تا بلکه یه جوری از مسئولیت فرار کنن. از اون خانمی که دچار اختلال شخصیتیه و شبا بتمن میشه :/ از نوع استغفرالله اش تا پسر مدرسه ای که مغرور شده به شهرتش و وقتی بهش تهمت میزنن تو شونن بت هستی دیوونه میشه ...
کاراگاهان دنبال این پسر مرموز میگردن و میگردن ولی به جایی نمیرسن ، هیچکس اونو نمیشناسه و هیچسکم چهره شو نمیتونه ببینه چون چوب میخوره تو کلش -.-
در نهایت رئیس پلیس فاسد پسری رو شانسی گیر میندازه که به نظر همونه اما تهش ضایع میشن و میبینن اون فقط یه بچست که تو بازی های کامبیوتری گیر کرده ، ملت رو دشمن میبینه و فکر میکنه خودش شوالیه شده . خودمونیم ژاپنیا خیلی بازی های نقش آفرینی دوست دارن :|
درست همون جا خودمم تعجب کردم ، اول فکر کردم انیمه جناییه بعد دیدم پلیسا شروع کردن با این بشر بازی کردن و کل انیمه طنز شد، نکتش هم همونجا بود . قرار نبوده یه مجرم بگیرن که میخواد جامعه رو نابود کنه، این جامعه بود که داشت خودشو نابود میکرد.
درواقع تمام خاک از گور این بلند میشه !

بقیه هم فرار از مشکلات خوابیدن عین بچه ها
بله ! این عروسک شیطانی ! این آفت خاک برسر بی خرد -.-
این عروسک چیزیه شخصیت اصلی یعنی ساگی اونو ساخته ، عروسکی که نماد " بی خیال همه چیز فقط خوش باش " هه یعنی نقطه مخالف شونن بت . این انیمه نشون میده اثر پروانه ای چطوری همه چیزو تباه میکنه .
نقطه شروع این اثر هم خود ساگیه .
دختری که در گذشته سر حواس پرتی باعث شد سگش بیاد زیر ماشین و بمیره ، به خاطر بابای سگ اخلاق و سخت گیرش ترسید بگه که سگم رفت زیر خاور ! واسه همین دروغ گفت و از مسئولیت فرار کرد ، گفت که آره یه بی ناموسی با اسکیت و چوب بیسبال زد تو سرم .
خب طبیعیه که باباش زنگ زد پلیس و چون دخترش خالی بسته بود کسی با این مشخصات پیدا نشد. سال ها گذشت و آفریده ساگی یعنی مارومی تبدیل شد به همین حس فرار از واقعیت، از انتقادات مردم فرار کن ، از مشکلات فرار کن، بهش فکر نکن و....
اون عروسک یه جورایی همین تفکره که هی اینو بهش میگفت . درواقع ساتوشی استاد اینکه هر مفهوم روانشناسی رو با یه وسیله یا یه چیزیکه بتونیم ببینیم به مانشون بده .

میخونه در لپتابو میبنده میگه بیخیالش بهش فکر نکن
اثر پروانه ای مثل فرکانسیه که ما به دنیا میفرستیم ، مثلا زدم زیر یه قوتی ، قوتی رفت افتاد تو آب ، یه ماهی خوردش ، بعد مرد ، تو قوطی یه سمی بود که ماهی رو کشت بعد یکی ماهی رو گرفت و خورد ، مسموم شد و مرد ، بچش بی پدر شد و خلاف کار شد، تهش اومد جیب منو زد :)
به این میگن اثر پروانه ای در زبان زیر دیپلم :)
پلیس ها به خاطر این دروغ ساگی اخراج شدن ،چون اون مجرمی که گرفتن همینطوری یکهویی مرد ، هرچند من نفهمیدم خودکشی کرد کی کشتش اما باعث شد پرونده مختومه بشه و سرباززس تبدیل بشه به نگهبان کارگر های ساختمونی :/ از زنش فاصله بگیره و از زندگی ناامید بشه ...
دروغ ساگی چی بود ؟ اینکه بازم جای گفتن واقعیت گفت اون پسره منو زد درحالی که یکی از پلیس ها وسط های قصه شک کرد این دختره داره خالی میبنده اما ساگی به خاطر وسوسه های مارومی نم پس نمیداد لامصب -.-
آدما و گروه های مختلفی درباره شونن بت حرف میزنن، زنای بیکار همسایه ، بچه های مدرسه ، خود شرکتی که داشت از مارومی انیمه میساخت و این شخصیت اونقدر معروف و گنده شده بود که تمام شهر رو با بلن و پوستر گرفت
یه جورایی نماد بی خیالیه که تو شهر پخش شد ، ملت درحال فرار از واقعیت که وقتی شونن بت تو بدبختی میزد تو سرشون انگار رها میشدن ، البته یه بنده خدایی کلا رها شد حافظش رو از دست داد #+_#
میرسیم به تنها شخصیت مصمم انیمه، همسر رئیس پلیس که علارغم بیماری سختش تمام مدت نشست تا شوهر بی لیاقتش بیاد خونه -.- اون افکار منفی زد به سرش، شونن بت ظاهر شد تا با یه ضربه خلاصش کنه و اینجا پشمام ریخت چون فهمیدم اصلا شونن بت واقعی نبود ! یه تشبیه بود . یه هیولای گنده که میخواست چرخه فرار کردن از واقعیت رو ادامه بده ولی حاج خانم جلوشو گرفت ! گفت بشین سر جات ! واقعا گفت اینو :/

نبازی ...
البته ایشون به خاطر دیر رسیدن شوهرش ایست قلبی کرد چون مریض بود
ولی صحنه احساسی بود واقعا :(
جالبه این مصمم بودن رو همسرش یادش داده و وقتی ناامید بود عاشقش
شد.
درسته که زندگی سخته ولی مام سر سختیم ! مشکلات زیادن اما مگه آرزو های بزرگ بدون سختی بدست میان ؟! همین مشکلات قوی ترمون میکنن که بهتر بشیم، متواضع تر و صبور تر بشیم برای ساختن دنیامون و کنار هم بودن ...
با این حرفا اون هیولا فشار میخورد و اون همکار پلیس که متوجه خالی بندی های ساگی شده بود از راه رسید. کسی که تو این مدت اخراج واقعا بتمن شده بود. از پلیس رفته بود تو حالت همون بازی ویدئویی و دنبال کشتن این پسره بود ، البته که واقعا نمیخواست آدم بکشه ، درواقع تو تخیل میخواست این موجود رو نابود کنه . اما در نهایت فهمید این خود ما هستیم که زندگیمون رو نجات میدیم نه هیچکس دیگه .
درسی که خیلیامون دیر میفهمیم چون مدام منتظریم یه چیزی بشه .
مارومی هی ساگی رو فراری میداد، رئیس پلیس که اصلا رفته بود تو دنیای تخیلی خودش اما ناگهان میفهمه زنش مقاومت کرده و شرمنده میشه که از واقعیت فرار کرده رفته تو دنیای کاغذی، که یه پسرداره تو کوچه دشویی میکنه
حقیقتا تخیلات واقع گرایانه ای داره :/
اون تخیل رو میکشنه ، نقشه مارومی بهم میریزه و ساگی با نتیجه کرده هاش روبرو میشه، یه تاریکی بزرگ، یه دنیای نابود شده فقط به خاطر گندی که تو بچگی زده !
هرچی فرار میکنه راهی نیست و پلیس بتمن مانند بهش میگه باید باهاش روبرو شی ...

که میخواست حقیقت رو ماله بکشه ...
سایه شو نگاه کنید ...
شونن بت ازینجا اومده :)
از یه دروغ
با مسئولیت هامون روبرو شیم !
خوش اومدید به قصر انیمه ":)