قصر انیمه

سفر به جادویی از رنگ، نور و فرهنگ شرق

وب نوشت ها P5

پس حکایت بدانجا رسید که همه را سکوت محض گرفته بود... و در این هنگام محمد بود که متوجه حضور حاضران نشده، سکوت را می شکند: نه! من قبول نمی کنم!

گتو (که اون هم متوجه ورود بچه ها نشده): تنتبهقثتلهختقثلمللقتلهخقتلتمل (حرف زدن به ژاپنی:/)

محمد: هر تهدیدی هم می خوای بکن! من قبول نمی کنم!

یوکو چان که جوگیر می شود: آفرین ادمین مقاومت کن! قبول نکن! تسلیم نشو!

محمد: عه! شما کی اومدید اینجا؟

ناگهان گتو متوجه حضور بچه ها شده(موسیقیِ... آها موسیقی دان رفته بود) و به سمت آن ها حمله می برد اما یوکوچان که اول کار ملاقه را دم در اتاق پیدا کرده بود با تمام قوا به حمله ی او جواب می دهد! و در بین این درگیری ها آلیس از آن شیخ بزرگوار مظلوم می پرسد: حالا اصلا داری در برابر چی مقاومت می کنی؟؟

محمد: در برابر استکبار جهانی! در برابر ظلم و تزویر و حق خوری! در برابر این موجودات نامرد و دغل باز که... می خوان تخفیف بگیرن:/ مگه من میذارم یه قرون کمتر بدن!

آلیس: ها؟؟؟؟ تخفیف؟ تخفیف چی؟

محمد: می خوان برای شلوار کردی هاشون سی درصد تخفیف بگیرن.

واکاشی: (زیرلب) کی بود می گفت ادمین در خطره؟؟

اما قبل از اینکه همگان فرصت هنگ کردن پیدا کنند آریسا، چیتوگه، رن،هارو چان،یو، ستایش و آلیس یوشیج وارد می شوند(فلش بک به زمان درگیری با گوجو سنسه- آریسا: طاقت بیار چیتوچان من هنوز زندممممم!

چیتوگه: الآن که زنده ای ولی معلوم نیست با این وضعیت تا کی زنده می مونیم! ظاهرا نیروی دوستی هم دیگه جوابگو نیست!

رن : نیروی دوستی که نه... ولی نیروی کیک یزدی رو هنوز داریم! (بیرون آوردن یک کیک یزدی از جیب خود)

به محض اینکه چشم گوجو سنسه به کیک یزدی می افتد... پایان فلش بک) و آریسا به عنوان مترجم وب وظیفه ی خود را انجام می دهد (ژاپنی): ام... گتو سان... چرا دارید با یوکو چان می جنگید؟ نمیشه با گفتگو مشکلات رو حل کنیم؟(یو سنپای داره گفتگو ها رو برای بچه ها ترجمه می کنه)

گتو( در حالی که از یک ضربه ی خطرناک جا خالی می ده): حالا که استاد بزرگوار ما (باز هم منظور ادمینه:/) لطف کردند و دعوت ما رو پذیرفتند وظیفه ی ماست که امنیتشون رو تامین کنیم!

آریسا: هان؟؟؟ وایسا! مگه شما سنپای رو ندزدیده بودید؟

گتو: بله؟؟؟ کی گفته ما چنین جسارت بزرگی بر محضر ایشون روا می داریم؟؟ شما اومدید ایشون رو بدزدید!

آریسا: چرا باید بخوایم سنپای رو بدزدیم؟؟!

محمد:(زیرلب) چه موجودات عجیبی هستند که جلوی روی خودم سر دزدیدن من دعوا می کنن:/

آلیس: یه لحظه وایسید ببینم!آریسا ازش بپرس بالاخره ادمین رو دزدیدند یا نه؟

آریسا ترجمه می کند، گتو: در حقیقت من از ماهیتوکه از یوجی که از بقال سر کوچه که از رئیس آژانس که از دازای شنیده بود، شنیدم که در سرزمین شلوار کردی ها شیخی هست فرزانه که شلوار کردی های او بهترین و کامل ترین نوع شلوار کردی هستند. پس ما ایشان را دعوت کرده و در نهایت احترام خواهش کردیم که تعدادی شلوار کردی به ما بدهند اما متاسفانه قیمت های ایشان با اقتصاد مقاومتی ما جور در نمی آید.

محمد: صد بار گفتم باز هم می گم! من یک درصد تخفیف نمی دم! می خوای بخر نمی خوای نخر!

ستایش: آقا یه لحظه من هنگ کردم! آریسا که الآن حرف گتو رو ترجمه نکرد پس چطوری فهمیدی چی داره میگه؟

محمد: تجارت زبان بین المللیه(عینک آفتابی) ولی من تخفیف نمی دما!

گتو: نه خیر... ظاهرا با شما به توافق نمی رسیم... پس بهتره که بیشتر از این وقت ارزشمند شما رو نگیریم (بدون خداحافظی می رود)

آلیس: آریسا از طرف ما ازش خداحافظی کن.

آریسا: مگه الکیه؟ شلوار کردی قیمت داشته باشه اون وقت ترجمه مجانی باش..

ناگهان لیفانگ چان از آسمان سقوط می کند: یا چاقو سامای چهارصد و هشتاد و نهم آریسا! کمرم شکست!

چیتوگه: یه لحظه... (چشم غره ی آن شیخ بزرگوار مظلوم) یه دیقه، یه دیقه، مگه تو توی وب نمونده بودی؟ اصلا چظوری خودت رو رسوندی اینجا؟

لیفانگ : با تک تک! (شترمرغ بزرگی وسط اتاق فرود می آید)

هارو چان: مگه اون اردک نبود که تک تک بود؟

ستایش: من فکر می کردم تک تک اسم نسخه ی بومی سازی شده ی کیت کته:/

چیتوگه (مشغول سلام و احوال پرسی با شترمرغ) : سلام... به به چه خبر؟ ... آره ما هم خوبیم...راستی تک تک چان میشه تکی چان صدات کنیم؟ (شرکت مخفف سازی چیتوگه بدون شرکا نصف قیمت بازار:/ # اسم-بده-مخفف-بگیر! #تولید-دانش-بنیان!) راستی لیفانگ چان حالا چی شد که اومدی این جا؟

لیفانگ چان: چی شده؟ بگو چی نشده! آریکا رو گرفتند آریکا رو بردند آریکا رو...

واکاشی: وایسیا ببینم! مدرک داری یا نه؟ اگر نداشته باشی آریکا که سهله، میازاکی هم در خطر باشه من نمیام!

لیفانگ چان: مدرک هم دارم متاسفانه... (نشون دادن گوشی تلفن) نیم ساعت بعد از رفتن شما دیدم که آریکا بهم پیام داده... نوشته بود: اگر شما صاحب این گوشی تلفن رو میشناسید سریع تر خودتون رو برسونید اینجا تا اتفاق بدتری نیفتاده!

واکاشی: وایسید ببینم اصلا از کجا می دونید پیام جعلی نیست؟ شاید فقط گوشی آریکا رو دزدیدند و الآن می خوا...

آریسا: بریم برای نجات آریکااااااااااااا!

ستایش: فرمانده ی آماده! آزاده ایم آزاده! آزاده ی فرمانده! فرمانده ایم آماده! آماده ی...

آلیس یوشیج: چند بار باید بگم که شاعر وب منممممممممممم!

ستایش (بررسی کردن فیلم نامه): آره ظاهرا توی فیلم نامه این دیالوگ تو بوده... نه وایسا نوشته به علت اعتراض فردوسی هرگونه شعر خوانی آلیس یوشیج موقتا ممنوع میشه!

آلیس یوشیج: دریغا از این ناجوانمردی برادر بزرگوارم فردوسی... حال تا من با او گفتگو و مذاکره کنم، تو موقتا جانشین من هستی فرزندم!

رن: ستایش تو شعر هم بلدی؟

ستایش: ام... یه توپ دارم قلقلیه؟

محمد: بابا این حرف هارو...

هارو چان: بله چی شده؟

محمد: نه نه... با تو نبودم... منظورم این بود که این حرف ها- رو ول کنیم چون دغدغه های مهم تری داریم، نجات آریکا! یوکوچان ملاقه ساما رو در حالت آماده باش قرار بده!

یوکو: نمیشههههه! ملاقه ساما بعد از این نبرد سخت با گتو زیادی خسته شده و من نهایتا بتونم از شمشیر ساما (جانشین به حق ملاقه ساما) استفاده... نه اونو که تو وب جا گذاشتم! پس مجبورم از کفگیر ساما(جانشین به حق شمشیر ساما) که...

محمد: چقدر سلسله مراتب دارید... حالا مهم نیست فقط یه چیزی بردار با خودت بیار، رن چان توهم یه چند تا کیک یزدی محض احتیاط داشته باش! آریسا چاقو زیاد بیار، چند تا هم به چیتوگه بده!

رن: چشم ادمین!

آریسا: چشم یا شیخ!

چیتوگه: چشم محی سنپای!

واکاشی: وایسید ببینم محیا کیه؟ مگه ما محیا داشتیم؟

یو سنپای: بابا این مخفف محیا نبود، مخفف محدثه بود!

لیفانگ چان:الآن آریکا در اولویته! این حرفا رو ول کنید بریم برای نجاتش! راستی محی سنپای هم مخفف محسن سنپایه!

با این سخنرانی شورانگیز همگان به علاوه ی تکی چان با سرعت نور به توان دو تقسیم بر سی شش:/ سوار اتوبوس وب می شوند و آماده ی تلاش برای نجات آریکا!

آلیس: راننده جان برو جایی که آریکا هست با نهایت سرعت!

مریم سه شنبه نهم مرداد ۱۴۰۳ 19:25
درباره ما
قصر انیمه خوش اومدید به قصر انیمه ":)
اینجا جامعه ای برای علاقه مندان به دنیای انیمه و مانگاست که موضوعاتی مثل :
نقد و بررسی ( از دیدگاه نویسندگان با نگارش خودمونی نه ازون قلمسه سلنبه هاش ^^ )
معرفی انیمه و مانگا
آموزش ( طراحی مانگا و بعدا شاید چیزای دیگه ! )
فکت ( درباره انیمه ها و فرهنگ ژاپن)
میم و طنز
تاپ تن
مقالات تجربه ای یا تحقیقاتی محتلف و خیلی چیزای دیگه که بچه های ابداع میکنند :":)
امیدواریم از لحظاتی که اینجا دارید لذت ببرید ")

درضمن ، قصر انیمه بی نهایت نویسنده قبول میکنه و هدفش ایجاد یه تجربه آموزنده و تعاملی بین ما، فرهنگ اوتاکو و زندگی خودمونه ^_^


سایونارا
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

ساخت کد موزیک

© قصر انیمه