قصر انیمه

سفر به جادویی از رنگ، نور و فرهنگ شرق

_قلمرو بنفش_紫色の領域_ پارت ۴

صدای پرنده ها توی حیاط عمارت طنین انداز شد ، قطره های شبنم روی برگ درختا طلوع خورشید رو بی صدا تماشا میکردن

مرد جوانی با قدم های آروم وارد عمارت شد و بعد از چاق کردن نفسش دستی به کوهای کوتاه و سیاهش کشید ، چشمای ابیش با مژه های صورتی رنگش به زیبایی تزیین شده بودن ، به اطراف نگاه کرد و حیاط عمارت رو خالی دید : تچ...احمقا همیشه دیر میکنن.

[هاشیرای آب،هاکوجی سویاما،21 ساله]

ناگهان پسری شبیه هاکوجی ولی با قد بلندتر و چشمای فیروزه ای از پشت بام با شیطنت گفت: خیلی کندی هاکوجی ، من زودتر رسیدم.

[هاشیرای رعد،کایگاکو آگاتسوما،18 ساله،دارای مارک شیطان کش و دنیای شفاف،شکل مارک: دو ردیف خط سیاه که از دو طرف صورت که تا کمر ادامه دارد]

هاکوجی نگاه کوتاهی به کایگاکو انداخت: بقیه کجان؟

کایگاکو: اونا رو توی راه دیدم،ولی به اندازه من سریع نبودن،حیف که گیوتارو داس هاش رو از غلاف بیرون آورده بود واگرنه خواهرشو میدزدیدم ، اون پسر یه دیونست.

هاکوجی: نمیفهمم، قرار نبود اینقدر زود جلسه برگزار بشه ، و این یعنی یکی مرده.

هاکوجی توی ذهنش دعا دعا میکرد که اون فرد مورد نظرش توسط یه شیطان تیکه تیکه شده باشه

اما قبل اینکه بخواد مرگشو تصور کنه دستی روی شونه‌اش قرار گرفت: آکازا_دونو یعنی نمیخوای یکم نگران من باشی؟ منکه دیشب داشتم بخاطر شما ها دق مرگ میشدم.

مردی با موهای نقره ای درحالی که بخاطر قد بلندش خم شده بود تا با هاکوجی هم قد بشه ،با چشمای رنگین کمانیش به افراد حاظر توی حیاط نگاه کرد و لبخند درخشانی زد

[هاشیرای حشره،دوما هاشیبیرا،36ساله]

با شنیدن صدای نحس دوما خون هاکوجی به جوش اومد ، واقعا نمیتونست این موجود رو مخ رو تحمل کنه ، و بدتر از همه اون لقب مسخره ای بود که بجای اسم واقعیش ازش استفاده میکرد

هاکوجی:دستتو از رو شونم بردار_

جمله هاکوجی با جیغ و داد های دخترونه ای قطع شد : کایگاکو_سان تو رو خدا بزارم زمین! میوفتیم میمیریم!

دختری با قد متوسط و موهای سفید و چشمای آبی تو بغل کایگاکو دیگه کم کم داشت از ترس گریه‌اش میگرفت

[هاشیرای عشق،اومه شابانا،16ساله]

کایگاکو در حالی که روی لبه پشت بام راه میرفت با قهقه گفت: انقدر ترسو نباش اومه ، من همیشه مراقبتم.

هنوز چند ثانیه از این حرفش نگذشته بود که سنگ ریزه ای به پیشونیش خورد که توسط مرد قد کوتاهی با پوست تیره و چشای طلایی پرت شده بود: بیا پایین سرمون درد گرفت، هنوز دهنت بوی شیر میده بچه.

[هاشیرای شعله،زوهاکوتن فوروکاوا،23ساله،دارای مارک شیطان کش و دنیای شفاف،شکل مارک:لکه هایی نارنجی رنگ و شعله مانند در اطراف گودی چشم سمت چپ] *این درواقع همون هانتنگو عه ولی یکی از فرم هاش رو براتون اوردم*

کایگاکو: هی چه مرگته؟به من چه که هنوز ازدواج نکردی، مگه زن قحطیه؟

زوهاکوتن دندوناشو رو هم فشار داد از شکوندن استخونای کایگاکو صرف نظر کرد: لعنت به همتون ، همتون بی نقص و خوش تیپید نمیتونم تحملتون کنم،خواهرم کجاست؟ اومه کجاست؟ خواهر عزیزم.

مرد لاغری تقریبا هم قد دوما با موهای سبز تیره و خال های سیاه روی سراسر بدنش درحالی که با ناخوناش صورتشو خراش میداد وارد حیاط شد

[هاشیرای باد،گیوتارو شابانا،20 ساله]

هاکوجی: انقدر ناله نکن گیوتارو داری عصابمو بهم میریزی.

دوما به سمت گیوتارو برگشت و لبخند بزرگی زد: وای خدایا ، خوشحالم که هنوز زنده‌ای پسرخونده عزیزم. این مدتی که همدیگه رو ندیدیم چیکارا میکردین؟

هاکوجی همراه زوهاکوتن گوشه ایستاده بودن و مسخره بازی های دوما رو تماشا میکردن که ناگهان دستی هر دوتاشون رو به آغوش کشید: خب خب خب ببین کیا باهم خلوت کردن ، اخمو های سپاه.

زوهاکوتن با شنیدن صدای آشنا لبخند کوچیکی روی صورتش نشست ، مثل آبی که رو آتیش ریخته باشن اروم تر شد

هاکوجی نگاهی به مرد عضلانی که چند لحظه پیش بغلشون کرده بود انداخت

موهای بنفش بلند و چشمای طلایی با پوستی سفید و پاک

تقریبا یادش رفته بود که همچین هاشیرایی هم وجود داره ، چون تقریبا همه جلسه ها رو بخاطر ماموریت غایب بوده

[هاشیرای سنگ،ماناگی گیوکو،27 ساله]

زوهاکوتن: خورشید امروز از کدوم طرف دراومده که بالاخره ماموریتای جناب عالی تموم شدن؟

گیوکو:دست رو دلم نزار که خونه ، الانم به زور اومدم ، صبح از شدت خستگی نمیتونستم چشامو از هم باز کنم.

هاکوجی چند قدمی به ایوان عمارت نزدیک شد و دختر بچه ای که روی ایوان بود پرسید: هاشیرای ماه کجاست؟بهم نگو که اون مرده...انمو.

*نپرسین چرا انمو رو تبدیل به دختر کردم*

دخترک با چشمای فیروزه ای به شوجی که فضای داخلی عمارت و ایوان رو جدا میکرد نگاه کرد : برادر تسوگیکونی اول از همه رسیدن، اونجا نشستن اگه بخوایین میتونم صداشون کنم.

*شوجی همون دیوار های کاغذی هستن که تو خونه های ژاپنی استفاده میشه*

هاکوجی به مکانی انمو گفت نگاه کرد

میتونست سایه هاشیرای ماه رو ببینه که روی زانو هاش نشسته و تمام مدت مکالماتشون رو گوش میکرده: من همیشه اینجا بودم ،موزان_ساما خیلی وقته که منتظر شماها هستن.

[هاشیرای ماه،میچیکاتسو تسوگیکونی،25 ساله،دارای مارک شیطان کش و دنیای شفاف،شکل مارک: علامت شعله مانند زرشکی رنگ روی پیشونی و فک]

لحظه ای بعد پشت هاکوجی ظاهر شد و از گوشه چشم بهش نگاه کرد:بنظر نمیاد از اومدن به اینجا خوشحال باشی.

هاکوجی:زده به سرت؟چرا باید اینجوری فکر کنی؟

ولی در حقیقت هاکوجی از اومدن به اینجا نفرت داشت که درصد خیلی زیادی بخاطر دوما بود

با شنیدن قدم های فرد دیگه ای همه هاشیرا ها به صف شدن و تعظیم کردن ،همه به جز دوما که اونم با زور بازوی میچیکاتسو سرشو خم کرد ، این مرد یا خودشو به نفهمی میزد یا اینکه واقعا بلد نبود چطوری با افراد بالاتر از خودش رفتار کنه

بالاخره موزان کیبوتسوجی رهبر سپاه شیطان کش ها با کمک پسرش رویی به جلسه اومد

مردی با موهای بلند مجعد و چشمای آبی روشن، مردی که بخاطر نفرین ضعیف شده بود و سرفه های آزار دهنده ای میکرد

برخلاف رئسای قبلی که پوست بدنشون با گذشت زمان و پیشرفت نفرین به رنگ یاسی درمیومد و ورم میکرد ،موزان هیچ نشونه ای روی پوستش نداشت و در عوض اعضای بدنش از درون نابود میشد

موزان با دیدن هاشیرا ها که همه سالم و سلامت بودن لبخند زد :سلام به همگی ، از اینکه به این جلسه زود هنگام و ناگهانی اومدین ممنونم.

اومه از این فرصت استفاده کرد و ارادتش رو به موزان ثابت کرد: موزان_ساما خوشحالم که دوباره شما رو میبینم، از صمیم قلبم دعا میکنم که زودتر سلامتی کاملتون رو بدست بیارین.

موزان خنده کوچیکی کرد و جلسه رو با این جمله شروع کرد: ازت ممنونم اومه ، اما جلسه امروز در مورد دوازده کیزوکیه، یعنی قویترین شیاطین بعد از تانجیرو کامادو پادشاه شیاطین.

همه هاشیرا ها سکوت کردن و منتظر اطلاعاتی بودن که قراره بهشون داده بشه ، هرچند میچیکاتسو از قبل درمورد این موضوع میدونست چون خودش به موزان درموردش گفته بود

چند ماهی بود که هیچ خبری از دوازده کیزوکی نبود ، مثل اینکه دود شدن و رفتن هوا

و این خیلی عجیب بود ،حتی اگه یکی از اعضای دوازده کیزوکی میخواست مخفی کاری کنه حداقل یه نشونه ای از خودش بجا میذاشت ولی هیچی نبود

و این میچیکاتسو رو مشکوک کرد که نکنه تانجیرو میخواد کار سپاه رو تموم کنه

پس برای موزان یه نامه نوشت و اون هم یه جلسه اضطراری ترتیب داد تا هاشیرا ها آماده باشن

میچیکاتسو درحالی که به حرف های موزان و نظرات هاشیرا ها گوش میداد و سکوت کرده بود به این فکر میکرد که ناکیمه با خواهرش کنار اومده یا نه ، آیا کار درستی بود که بزاره ناکیمه با خواهرش ملاقات کنه؟ اگه یوریچی بهش حمله کنه چی؟اگه اتفاق بدی براشون بیوفته چی؟

*تنفس زمان،فرم سوم،جا به‌ جایی مکانی*

ناکیمه بعد از رفتن میچیکاتسو ،از یوکی خواست که اتاق یوریچی رو بهش نشون بده ،یوکی اولش مخالفت کرد ولی بعد از اینکه فهمید میچیکاتسو خودش به ناکیمه اجازه داده اتاق یوریچی رو بهش نشون داد

و الان تک و تنها جلوی اتاق یوریچی ایستاده بود ، ناکیمه خیلی آروم در اتاق رو باز کرد و واردش شد ،اتاق ظاهرا خالی بود ،ولی ناکیمه نمیدونست که یوریچی بالای سرش به سقف چسبیده و دندونای نیشش رو برای گاز گرفتنش آماده کرده

____________________________

یوهاهاهاااااااا بمونین تو خمارییییی

احساس میکنم این پارت محتوای جالبی نداشت صرفا معرفی هاشیرا ها بود

Haruhime سه شنبه ششم شهریور ۱۴۰۳ 11:35
درباره ما
قصر انیمه خوش اومدید به قصر انیمه ":)
اینجا جامعه ای برای علاقه مندان به دنیای انیمه و مانگاست که موضوعاتی مثل :
نقد و بررسی ( از دیدگاه نویسندگان با نگارش خودمونی نه ازون قلمسه سلنبه هاش ^^ )
معرفی انیمه و مانگا
آموزش ( طراحی مانگا و بعدا شاید چیزای دیگه ! )
فکت ( درباره انیمه ها و فرهنگ ژاپن)
میم و طنز
تاپ تن
مقالات تجربه ای یا تحقیقاتی محتلف و خیلی چیزای دیگه که بچه های ابداع میکنند :":)
امیدواریم از لحظاتی که اینجا دارید لذت ببرید ")

درضمن ، قصر انیمه بی نهایت نویسنده قبول میکنه و هدفش ایجاد یه تجربه آموزنده و تعاملی بین ما، فرهنگ اوتاکو و زندگی خودمونه ^_^


سایونارا
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

ساخت کد موزیک

© قصر انیمه